با کلیک بر روی هر قسمت از متن آهنگ مفهوم دریافتی از آن را به اشتراک بگذاریدپشتش طوفانِ نوح، دانشی که رفت به فنابازی مرحله یکه، قانون بقا
سنگ و برگ و چوب و آتش و شکار واسه غذارو به روش دید رود، آب مایهی حیات
گفت هرچی دارم میکارم تا یه چی درآدبذر توی مزرعه پخش، دورش کشید حصر
با دیوارای بلند، یه وقتی کسی نیاد دشمن داشت یکی مثل خودش
زمین میخورن دوتایی توی راه بهشت، اینا رو ولش مثل قارچ میشه ساختمون سبز، دل کوه سوراخ، جادهها توی دشت
کورههای اتمی تولید میکنن همه برق، لابهلای موجا آدمها غرقمثل سرطانه، رشد میکنه میشه بزرگتر، وقتی که اوضاعش وخیم شد اسمش رو گذاشتن شهرو من توی همین شهر یک شهروندم
منبع/مترجم
لیریکسی
برچسب:
نویسنده: خنج
تاريخ: شنبه
16 دی
1396 ساعت: 20:29